تبلیغات
زندگی یا مرگ - مطالب عمومی
زندگی یا مرگ
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :حامد
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون راجع به عشق چیه؟





بعد از مدت های مدیدی که مفسر اختصاصی ما در حوزه ترانه در خارج از کشور و البته جزایر زیبای قناری به سر می برد شاهد بازگشت سرافرازانه ایشان به وطن بودیم .
 قراری کاری را با بودجه مصوب در یکی از ویلاهای محقر رامسر با وی ترتیب داده و صمیمانه نظر ایشان را در مورد اتفاقات چند ماهه گذشته و سیر حرکتی دنیای ترانه جویا شدیم.
خوشبختانه روند صعودی ترانه ها در این مدتی که من نبودم رشد چشمگیری داشته و هنرمندان شهید پرورمون با تاثی از بزرگانی چون اساتید گرانمایه و جلیل القدر سعید آسایش و ساسیِ مانکن ترانه ها را با درون مایه هایی اجتماعی و البته پر مغزتر از گذشته به حضور ملت همیشه در صحنه ( ببخشید اراذل و اوباش و اغتشاشگران وابسته به ایادی استکبار) عرضه داشته اند.
فی المثال همین دیروز بود که تصنیفی شنیدنی به نام بازار خرمشهر را از هنرمند متعهد و البته متاهل کشورمون محسن چاووشی عزیز با چشمِ گوش موشکافانه دیدیم و شنیدیم و از ته دل و از روی خلوص نیت نشات گرفته از روح ملکوتیمان ندای فتبارک الله احسن الخالقین سردادیم.
در همین راستا توجه شماها را هم به فرازهایی از این ترانه اجتماعی و شاید کمی تا قسمتی اقتصادی جلب کرده و از ریزه کاری های هنرمندانه به کار رفته در بطن این اثر آگاه می سازم باشد که مورد قبول شما حضرات گرام  قرار گیرد.  

"تو هواى گرم بندر
توى بازار خرمشهر
دیدمت با ناشناسى 
نفس هام در نمیاد"

اینجا شاعر با آوردن لفظ خرمشهر در مصرع اول ضمن اشاره ای تلویحی که به مسئله جنگ و تقدیم هزاران شهید گلگون کفن می کند از رابطه پشت پرده دختری فریب خورده با یکی از عوامل بیگانه که احتمال قریب به یقین هویتی انگلیسی دارد خبر داده و ناراحتی شدیدالحن خود را از این حقیقت تلخ ابراز می دارد.

"قلب مو ضعیفه دختر
 داره بوم بوم مى زنه
اون غریبه کیه باته؟
چى میگه بت ، چى مى خواد؟"

دخترکه فلون فلون شده مگه نمی دونی من تپش قلب دارم و مریضم این قدر حرصم نده ، بگو ببینم این مردک موطلاییِ چشم آبی کی بود و ازت چی می خواست؟
از اینجا به بعد است که دختر فوق الذکر به شرطها و شروطها داوطلبانه حاضر می گردد لب به سخن گشوده و ماهیت این عنصر بیگانه را برای شاعر سرد و گرم چشیده ی ما آشکار سازد.


"عینک ریبون اصلم
هر چى دارم مال تو
نفسم تویى تو دختر
همه دردات مال مو
مى خرم سال دیگه
واست النگوى طلا
تا ابد به پات مى شینم
بات مى مونم والا "

اگر از حرف های سخیف و غیر قابل پخشی که بین این دو نفر مبادله شده بگذریم  به اینجا خواهیم رسید که این عامل بیگانه با معرفی خودش به عنوان نسخه ارجینال یکی از مارک های معروف عینک در غرب که به روشنی و وضوح هر چه بیشتر بیانگر هویت صهیونیستی اوست با وعده و وعیدهای فراوان شروع به فریب و تطمیع دختر بیچاره کرده تا از او در جهت پیشبرد اهداف استکباری آمریکای جهان خوار بهره ببرد.

"قسمت مى دم بمون
جون ننه ت جون کاکات
قربونت برم الهى
 قربون جفت چشات"


این شاعر چشم و دل پاک وقتی می بیند دختر بیچاره را عشق فرنگ کور کرده و به همین خیال خام ، رام این صهیونیسم از خدا بی خبر شده دهقان فداکار وار و با منشی پترس گونه از خود گذشتگی کرده و در راستای نیت خیر خود در جهت حفظ آبروی وی و برگرداندنش به سمت و سویی که در عرف آن را صراط مستقیم می نامند دست به کار شده و از او رسماً خواستگاری می کند.

"اگه پولامو بدن
واست عروسى مى گیرم
روزى صد هزار دفعه
براى چشمات مى میرم"

از بیت بالا چنین استنتاج می شود که شاعر بزرگوار در طرح هدفمندکردن یارانه ها جزء قشری موسوم به خوشه یک بوده و به امید دریافت ماهیانه خویش رویای عروسی ای مجلل را در سر می پروراند.
این دل و قلوه هایی که گاهی در این بین رد و بدل می شود با شناختی که ما از شاعر گرانمایه و مومن معتقدمان سراغ داریم به احتمال قریب به یقین به دلیل ضرورت قافیه بوده و فاقد هرگونه وجاهت دیگری است.

"مى رم و  دخیل مى بندم
جمعه شب ، سید عباس
بیا و رحمى  بکن
به این دلى که تنهاست"

اینجاست که شاعر شروع می کند به ارشاد و دعوت این فتنه گر به سوی حق و ترغیب وی به انجام مناسک و مراسم های خاص مذهبی آن هم ان شاء الله تعالی در شب مبارک جمعه.
 
"دست به دست نکن ننه
دخترو داره مى پره
مرگ مو کارى بکن
عشقمو داره مى بره "

حالا که همه چیز محیا بوده و حسابی به قول معروف مخ طرف تیلیت شده با مشاهده اوضاع و احوال غبارآلود ، شاعر نگون بخت ما دیگر تحمل را جایز ندانسته و زبان به شکوه می گشاید و از رفتارهای غفلت گونه و حرف های دو پهلوی مادر خویش در مورد این مسئله خاص گله کرده و از او می خواهد که تا زمان باقی است و دیر نشده مسیر خود را مشخص کند.

پی نوشت :
1-    سلام علیکم و علیکم السلام
2-    جا داره ابتدا امر از کلیه عزیزان و سرورانی که برای عروج ملکوتی تارنمای آویژه لطف کرده و از راه های دور و نزدیک برای عرض تسلیت و تسلای خاطر اینجانب پیغام فرستادند تشکر کنم.
طفل صغیری سابود نام از این تارنما به این آدرس متولد شده که یاد و خاطره آن آویژه از دست رفته را زنده نگه می دارد.
3-    چهارشنبه ای که گذشت خوابگاه ارم شیراز شاهد حضور حماسی ما در سر جلسه امتحان کارشناسی ارشد بود علی رغم اینکه سوالات بسیار آسان بود ولی جواب های بسیاری سختی داشت.
4-    ضمن تبریک پیروز های اخیر دلاور مردان سرخ پوش پرسپولیس علی الخصوص شکست تحقیر آمیز استقلال حمایت خود را از شهریار فوتبال ایران حاج علی دایی اعلام می دارم.




نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 30 فروردین 1389

مدتى است که طرح جامع ازدواج برادرم در راستاى تحقق برنامه ى سى و دوم فرار از بدبختى و فلاکت خانواده روى میز هیئت رئیسه فامیل به سرپرستى عمو زاده عزیز قرار دارد.
اما متاسفانه هر بار بنا به دلایلى کاملا مبهم ، مذاکرات فوق الذکر به بن بست خورده و هیچ یک از طرفین دعوى نتوانسته اند روى قطعنامه اى واحد در پایان اجلاس توافق کنند.
اینجا بود که بنده به عنوان یکى از نظریه پردازان معاصر ، تصمیم بر آن گرفته تا این بار شخصاً پا پیش گذاشته و براى برون رفت از این بحران ، طرحى خردمندانه را پیشنهاد  داده که هم از سویی بتواند روند کور مذاکرات را وارد فاز جدیدى کند و هم کشور را به سمت سراشیبى تحقق یک جمعیت رویایى و آرمانى ، یعنى یکصد و بیست میلیون نفر ایرانى سوق دهد.
بر اساس این طرح با توجه به شمار انبوه متقاضیان ازدواج در بین نسوان جامعه اسلامى تصمیم بر آن گرفته شد تا ملاک عدالت و برابرى را با جدیت هر چه تمام تر مد نظر قرار داده تا خداى ناکرده  شاهد تضیع بختى سپید از احدى از ملت ایران نباشیم.
به همین برهان ، قرار بر برگزارى مزایده اى عشقى به شرح زیر گرفته شد:
از کلیه خواهران نجابت محور و خانواده مدار ایرانى که داراى شرایط عمومى زیر هستند دعوت مى شود تا با ارسال مدارک خود جهت شرکت در این طرح ثبت نام کرده و بخت خود را براى ازدواج بیازمایند.

شرایط عمومى :

۱ـ عدم وابستگى به بیگانگان على الخصوص شیطان بزرگ آمریکا و استعمار پیر ، انگلیس جنایتکار ( شرط فوق الذکر به این علت است که متاسفانه عوامل فریب خورده و وابسته همان طور که همه ملت می دانند اصولاً پایبند به هیچ قانونی نبوده و مکررا از صبح علی طلوع تا بوق سگ کارشان قانون شکنی است و  هتک حرمت چه قانونی بدتر و تلخ تر از قانون ازدواج " توضیح اجمالی از بنده نگارنده در جهت افشای ماهیت حقیقی عناصر قانون شکن" )
۲ـ پایبندى عملى به اصل مهم و حیاتى پرسپولیس سرور استقلال در تمامی جهات زندگى شخصى. ( روانشناسان بر این عقیده اند که متمایلان به رنگ سرخ غالباً انسان های فرهیخته و روشنفکر هستند که دارای روحی بلند و قلبی مهربان هستند " به رخ کشیدن اطلاعات عمومی جامع در زمینه روانشناسی از سوی بنده ی نگارنده" )
۳ـ سابقه داشتن حداقل یک خواستگار درست و درمون. ( این فیلترینگ از آن جهت اعمال می شود که جامعه آماری متقاضیان به شدت کاهش یافته و انتخاب نهایی راحت تر شود ، خواستگار درست و درمون کسی است که شخصاً با خانواده محترم به اتفاق عناصری چون گل و شیرینی وارد حریم خانه شده و بحث خواستگاری را پیش کشیده باشد . مواردی چون حرف مردم ، حدس و گمان هایی در مورد خاطر خواهی فلانی و قول ازدواج موجوداتی موسوم به بی اف مشمول این بند نمی شود. " تشریح قانون و رفع ابهامات آن از سوی بنده ی نگارنده"  )
۴ـ خوشکلى و زیبایی خدادادى ( ضمن عرض معذرت از کارخانجات زحمت کش تولید لوازم آرایشی به استحضار می رساند که تلاش بی وقفه ما در جهت حذف این بند نتیجه ای دربر نداشت .  مبالغ پرداختی شما برای کودکان بی سرپرست و اطعام فقرای جامعه تمام و کمال پرداخت خواهد شد. " عذر تقصیر از بنده ی نگارنده  برای التیام بخشی عذاب وجدان") 
 ۵ـ کم حرفی مشهود. ( از آنجایی که حرف در دایره المعارف زنان به مثابه غیبت تلقی می گردد ، دندان های متقاضیان در جهت یافتن تکه های گوشت مردار آن هم به دقت  با دستگاه های مدرن و به روز کنکاو خواهد شد. " تبلیغ کلینیک تخصصی دندانپزشکی به سفارش مراد آمپول زن از سوی بنده ی نگارنده)   
۶ ـ دارا بودن یک خانواده کم جمعیت و حتی الامکان متمول ( در اینجا به خاطر زیر پا گذاشتن شعار ملی فرزند بیشتر یارانه بهتر از عموم عزیزان پوزش می طلبم  " اظهار ندامت و پشیمانی شدیدالحن از بنده ی نگارنده که نشان از خشوع و فروتنی زایدالوصف حقیر می باشد")
۷ـ تسلط کامل به یک زبان زنده دنیا ( حتی زبان مادری)
۸ـ ضریب هوشى بالاتر از دو دهم ( به استناد این بند مجبور به عدم پذیرش  89 و نیم درصد از خواهران واجدالشرایط هستیم " غلط کردم از بنده ی نگارنده زیر آماج فحش و فضیحت و لنگه های دمپایی و سایر موارد مشابه )
۹ـ  تنفر قلبى و راسخ از سریال هاى کره اى چون جومونگ یک ، دو ، سه و الى ماشاالله ( از آنجایی که جومونگ در یکی دو سال اخیر باعث وارد ساختن ضربات غیرقابل جبرانی به چرخه کار و فعالیت در بین اقشار جامعه آن هم در ساعاتی از شبانه روز شده است و به همین سبب اقتصاد ایران را وارد مرحله ای بحرانی کرده است ما این سریال را که همانا توطئه ای از سوی دشمنان قسم خورده می باشد تحریم می کنیم. " بروزحس وطن دوستی بنده ی نگارنده و سرازیر شدن آن از همه طرف " )
۱۰ـ پایبندى قلبى به شعار حماسى مهرم حلال جون آزاد ( از آنجایی که مهریه رو هیچ بنی بشری از آدم ابوالبشر گرفته تا رضا قالپاق نه گرفته و نه داده است چه بهتر دیدیم که همان روز اول زندگی مشترک آن را که امری سوری و توهمی غیر قابل انکار است حلال اعلام کرده و خیال همه را راحت کنیم .)

مدارک مورد نیاز :

1- یک قطعه عکس تمام قد
2- فیش واریز ی مبلغ 5678625 ریال به حساب کمیته امداد
متقاضیان تا سی اردیبهشت وقت دارند که مدارک مورد نیاز را به ایمیل من ارسال کرده و تقاضای خود را در قسمت نظر دهی همین پست اعلام دارند.
                                               و من الله التوفیق لکم فی امره الازدواج

منبع:sinmeslesenoghteh.mihanblog.com





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 30 فروردین 1389

 

 

آدرس جدید وبلاگم (یا آدرس وبلاگ جدیدم) : www.BezanKenar.mihanblog.com

آدرس جدید وبلاگم (یا آدرس وبلاگ جدیدم) : www.BezanKenar.mihanblog.com

آدرس جدید وبلاگم (یا آدرس وبلاگ جدیدم) : www.BezanKenar.mihanblog.com

آدرس جدید وبلاگم (یا آدرس وبلاگ جدیدم) : www.BezanKenar.mihanblog.com

 

 

 

 

 





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 تیر 1388

...............................................................................................................

خداحافظ گل لادن، تمومه عاشقا باختن

ببین من گریه هام ا ز عشق، چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه ،گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابید، به چشمونم نمی شونه

تو این شبهای تودر تو خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم ، گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب ، غم بارون رو بردارم

تو این رویای سر در گم، خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه، که بارونی نمی تونه

طلسم بغض و برداره از این پاییزه دیوونه

........................................................................................

نــگو بار گران بودیم و رفتیم

           نـــــگو نا مهربان بودیم و رفتیم

                            آخه اینها دلیل محکمی نیست

                                        بـــگو با دیـــگران بــودیم و رفتیم

خب.این هم از آخرین آپم.خداحافظ تا تابستون سال بعد.





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

          
پنجشنبه 22 شهریور 1386

شایعه شده سی دی مبتذل فوتبالیست پر آوازه ی ایران منتشر شده است، آن هم در روزهایی که او پس از پایان دوران بازی،حالا وارد عرصه ی مربیگری شده و ثابت کرده در این حرفه هم می تواند آدم موفقی باشد.خطرات تهیه ی سی دی مذبور را می پذیریم و بار گناه آن را هم به جان می خریم و به تماشای آن می نشینیم! کاملا مشخص است که مرد حاضر در سی دی ، آن فوتبالیست پر آوازه نیست، اما نهایت تلاشمان را می کنیم که " این " را " آن " بدانیم و باور کنیم که فیلم با ارزشی به دست آورده ایم !! و با درایت تمام وارد حریم شخصی یک آدم معروف شده ایم !

یک سی دی مبتذل دیگر را به نام یک هنر پیشه ی زن سند می زنیم ! این بار تمام تلاشمان برای این که زن موجود در سی دی را، هنرپیشه ی سریال های طنز تلویزیون تلقی کنیم و به خودمان دروغ بگوییم، مسخره تر است! چون مثل روز روشن است که این تصاویر اصلا مربوط به ایران نیست. ولی ما این قدرت را داریم که به خود بقبولانیم که " این" ، " آن" است و بعد شهر را پر از شایعه کنیم !!

تعدادی از بهترین فوتبالیست های ما در خارج از کشور زندگی می کنند و ما از احوال آنها تقریبا بی خبریم. اما این دوری مسافت باعث نمی شود برایشان خبر نسازیم ! هر چند وقت یک بار برای آنها حرف و حدیث در می آوریم و جالب است که رسانه های همان کشور بیگانه که ظاهرا باید در کانون خبر قرار داشته باشند هم از مطبوعات داخلی ما خوراک خبری می گیرند! همین چند ماه پیش بعد از آن که ما کشف کردیم فلان فوتبالیست در امارات صاحب فرزندی نامشروع شده ، به فاصله ی چند روز مطبوعات امارات این خبر را به نقل از روزنامه های ایران منتشر کردند !

یک قهرمان ملی در یک تصادف رانندگی آسیب می بیند و ما به جای نگرانی برای سلامتی او، ترجیح می دهیم علت تصادف را مصرف مشروبات الکلی توسط او جلوه دهیم و از ایجاد این وضعیت راضی باشیم !

مجری برجسته تلویزیون که مدتی است علاوه بر عوام، خواص نیز او را زیر ذره بین برده اند در جزیره ی پرماجرای کیش برای مصاحبت با چند خانم در حاشیه ی برگزاری یک کنسرت، مورد بازخواست قانونی قرار می گیرد و همین بازخواست بهترین فرصت برای انتشار این شایعه است که او در یک مجلس " اسمشو نبر(!!) " دستگیر شده، زندانی شده و در نهایت هم با پا در میانی بزرگان آزاد شده است! وقتی از شایعه سازان می پرسیم پس چطور این آقا چند ساعت بعد در تهران بوده و به اجرای برنامه پرداخته؟! ، جواب خاصی نمی شنویم !

عبارت " پا در میانی بزرگان " گرچه دقیقا توهین به سیستم قضایی کشور است، اما استفاده از آن در بستر ضد اخلاقی شایعه سازی اصلا منعی ندارد! به این هم توجه نمی کنیم که اگر قرار بود پا در میانی بزرگان باعث نادیده گرفتن جرم و جنایت عده ای شود ، خیلی ها که الان در زندان هستند ، هرگز پشت میله ها نمی رفتند و خیلی ها که هم اکنون زیر خاک هستند همچنان روی زمین زندگی می کردند 





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 19 شهریور 1386

یکی بود یکی نبود ,اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم!

یکی داشت و یکی نداشت ,اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من بودم!

یکی خواست و یکی نخواست ,اونی که خواست تو بودی اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم!

یکی آورد و یکی نیاورد ,اونی که آورد تو بودی اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم!

یکی برد و یکی باخت ,اونی که برد تو بودی اونی که دل به تو باخت من بودم!

یکی گفت و یکی نگفت ,اونی که گفت تو بودی اونی که "دوست دارم "رو به هیچ کس جز تو نگفت من بودم!

یکی ماند و یکی نماند,اونی که ماند تو بودی اونی که بدون تو نماند من بودم!

...............................................................................

....................................................................................................

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم

یـــادمان باشد ســـــر ســـــــــجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

یادمان باشد از امروز خطایــی نکنیم گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنـــها ماند طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

 





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 17 شهریور 1386

..

بنام اونی که اگه حکم کنه همه محکومیم.

کمتر کسی باور می کرد فرزاد حسنی به این زودی دیگه با کوله پشتی نباشه.اما اتفاقی که از نظر خیلی ها نباید می افتاد؛افتاد و اون رو کنار گذاشتن.مسئولان شبکه ۳ هم ظاهراْ تلاش خاصی  برای حفظ فرزاد م حمایت از اون نشون ندادن.حتماْ اونا هم گرفتاری های بزرگ تری هم دارن و به مسائل جزئی تر ( البته از نظر خودشون جزئی تر ! ) اهمیت کمتری میدن! واقعیت اینه که گرچه جمله ی (( بنام اونی که اگه حکم کنه همه محکومیم)) رو از تلوزیون نمی شنویم اما اون بالا تا ابد خدایی وجود داره که اگه حکم کنه همه محکومیم.تنها حکم وحشت آور حکم همون بالا نشین ابدیه نه حکم ما زمینی ها.

متاسفانه یا خوشبختانه دیگه چیزی به پایان کوله پشتی نمونده و قراره آخرین بخش از این برنامه با حضور سامی یوسف  (خواننده ی راک ایرانی الاصل که مضموم ترانه هایش بیشتر مذهبی و اسلامی می باشد.) برای همیشه به پایان می رسه.

..

...

برای شنیدن آثار این هنرمند می تونین به سایت فارسی اون سری بزنین.www.samiyusufmusic.ir





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 12 شهریور 1386

توافق اجباری در روزهای تولید توفیق اجباری

شاید از دهان رشید پور پرید كه محمد رضا گلزار هم به شب شیشه ای خواهد آمد

این جمله با توجه به موقعیت گلزار میان مردم و تنگناهایی كه برای برای حضور او در تلوزیون به وجود آمده( جالب است بدانید كه تا حالا حتی امتیاز هیچ كدام از فیلم هایی كه گلزار در آنها بازی كرده ، توسط رسانه ملی خریداری نشده است.) از یك سو و دایره ی وسیع مخاطبان شب شیشه ای از سوی دیگر ، بازتاب گسترده ای داشت یافت و مردم را متوقع كرد. مطبوعات هم خیلی زود به توقع دامن زدند و حضور گلزار در شب شیشه ای به یكی از وظایف رشیدپور تبدیل شد. گلزار كه با توجه به حضور چهره هایی مانند رادان ، گودرزی و گروهی از هم نسلان دیگرش در شب شیشه ای ، می خواست نسبت به آنها متفاوت باشد ، به دعوت رشیدپور جواب مثبت نداد و عنوان كرد به حضور در این برنامه نیازی احساس نمی كند. اما اصرار بیش از حد رشید پور او را با حس دوگانه ای مواجه كرد. گلزار برای آنكه عوامل شب شیشه ای از تصمیم جدی او آگاه شوند ، حتی دوستان مطبوعاتی اش را هم در جریان عدم تمایل خود برای حضور در این برنامه قرار داد ، اما از اصرار رشید پور كاسته نشد تا جایی كه رشیدپور وقتی متوجه شد گلزار گرفتار بازی در فیلم (( توفیق اجباری)) است ، نه تنها دست از دعوت او بر نداشت بلكه خود به محل فیلم برداری توفیق اجباری هم رفت تا رودررو از این بازیگر معروف سینما دعوت به عمل بیاورد. كمتر از یك هفته تا پایان پخش شب شیشه ای فرصت مانده بود كه رشیدپور در یك حركت بی نظیر علام كرد : گلزار فردا شب میهمان شب شیشه ای خواهد بود.اما درست چند دقیقه بعد به دنبال تماس یكی از سازندگان توفیق اجباری با پشت صحنه ی شب شیشه ای ، این مجری در حضور داوود رشیدی حرفش را پس گرفت و. گفت دستیار محمد حسین لطیفی با ما تماس گرفت و گفت فردا فیلم برداری توفیق اجباری خارج از تهران انجام می شود و گلزار یك شب دیگر به شب شیشه ای می آید این جوابیه به خوبی ثابت كرد كه چند دقیقه قیل رشیدپور بدون هماهنگی با گلزار ، از حضور او در برنامه اش خبر داده است.رشید پور از فردای همان برنامه ، دیگر از گلزار حرفی نزد.از سوی دیگر مسائلی كه در برنامه ی احمد رشا درویش رخ داد باعث شده بود ذهنیت سینمایی ها نسبت به شب شیشه ای منفی شود. رایزنی ها برای دعوت از گلزار در پشت پرده ادامه داشت و فقط دو قسمت تا پایان شب شیشه ای فرصت مانده بود. رشیدپور قرار بود در آخرین قسمت شب شیشه ای میهمان برنامه خودش باشد . او وقتی فهمید مرغ گلزار در فاصله ی یك شب تا پایان شب شیشه ای همچنان یك پا دارد حضور خودش را در شب شیشه ای به عنوان میهمان یك شب جلو انداخت تا آخرین بخت خودش را آزمایش كند. این فداكاری جناب مجری نتیجه بخش شد...

و سر انجام صبح روز بعد زنگ مبایل گلزار به صدا در آمد.مردی با ائ تماس گرفته بود كه گلزار انتظار شنیدن صدایش را نداشت. مدیر عالی رتبه شخصاً از گلزار درخواست كرد به شب شیشه ای برود. برای گلزار دادن پاسخ منفی به این مدیر غیر ممكن بود. او ابتدا سعی كرد حضورش در شب شیشه ای را یك شب عقب بیاندازد اما وقتی متوجه شد فقط یك قسمت از پخش این برنامه باقی است ، بلافاصله لوكیشن توفیق اجباری را ترك كرد.گلزار از چند ساعت پبش از شروع برنامه با رشیدپور همراه بود.

كلیت مصاحبه بر اساس توافق قدیمی آنها طراحی شد از جمله انتخاب صحنه هایی از افتخار آفرینی حسین رضازاده و همین طور (( بازی )) گلزار در ابتدای گفتگو كه مثلاً از طرح سوال اول رشید پور ناراحت شد و قصد ترك استودیو را داشت. گلزار این صحنه را خوب بازی نكرد البته نه به اندازه ی رشیدپور كه وقتی گلزار از جایش بلند شد تا مثلاً از استودیو خارج شود ، در اوج تسلط ، تبسم كرد تا بیننده متوجه این توافق نه چندان جالب شود!!! به هر حال گلزار به شب شیشه ای آمد و همانطور كه دوست داشت حرف زد و همان سوال هایی كه دوست داشت را از زبان رشید پور شنید اما برای هیچ كس باور كردنی نبود كه گلزار ،سوپر استار سینمای ایران حرف زدن بلد نبود.





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 مرداد 1386

هیچ کس فکر نکرد

که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست

و همه مردم شهر،بانگ بر داشتند

که چرا سیمان نیست؟!

و کسی فکر نکرد،که چرا ایمان نیست.

و زمانی شده است،

                 که به غیر از انسان،

                                         هیچ چیز ارزان نیست.............





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 مرداد 1386

هر روز بالای صفحه ی دفترم تاریخ می زنم، چقدر زود روزهای یك رقمی به دو رقمی تبدیل می شوند ، چقدر سریع آن عددی كه در میان دو ممیز گیر افتاده بزرگ می شود.نمی دانم این تابستان چندم است.سالهاست كه تابستان ها می آیند و می روند و من هرسال به كشف تازه ای دست می یابم و چیز تازه ای یاد می گیرم ، اینكه تابستان ، فقط كلاس های تابستانی نیست.لحظه های ناب تابستان فقط با برنامه های تلوزیون پر نمی شود.منظورم از پر شدن از جهت دیگریست ، یعنی تابستان با این چیزهای كوچولو تمام نمی شود.تابستان گاه یك سفر زیبا را با خود دارد.گاهی هم لذت خواندن یك رمان (ركسانا).

داشتم می گفتم كه نمی دانم تابستان چندم هستم.ولی این را می دانم كه 17 فصل به اسم تابستان را پشت سر گذاشته ام ولی این 17 تابستان خیلی با هم فرق داشتند.اصلاً بعضی هایشان تابستان نبودند و برای همین است كه می گویم نمی دانم چند تابستان را گذرانده ام.مثل تابستان سال گذشته كه در انبوه كلاس های تابستانی خودم را گم كرده بودم.ولی بعضی هایشان از همه بهتر بودند و در عین حال تكراری.( همون شمالی كه نمی دونم بابا و مامانا از چیه اون خوششون اومده كه هر سال باید مقصد سفرمون اونجا باشه). حال بعد از این همه تابستانی كه بیشتر از نصفشان را به یاد نمی آورم و با دو تابستان بد ترین و بهترین تابستان هجدهم را به پایان می برم.و البته شاید هنوز در لابه لای روزهای گرم و تندش چیزهایی برای آموختن باقی مانده باشد.





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 مرداد 1386


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی