تبلیغات
زندگی یا مرگ - مطالب مرداد 1386
زندگی یا مرگ
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :حامد
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون راجع به عشق چیه؟





توافق اجباری در روزهای تولید توفیق اجباری

شاید از دهان رشید پور پرید كه محمد رضا گلزار هم به شب شیشه ای خواهد آمد

این جمله با توجه به موقعیت گلزار میان مردم و تنگناهایی كه برای برای حضور او در تلوزیون به وجود آمده( جالب است بدانید كه تا حالا حتی امتیاز هیچ كدام از فیلم هایی كه گلزار در آنها بازی كرده ، توسط رسانه ملی خریداری نشده است.) از یك سو و دایره ی وسیع مخاطبان شب شیشه ای از سوی دیگر ، بازتاب گسترده ای داشت یافت و مردم را متوقع كرد. مطبوعات هم خیلی زود به توقع دامن زدند و حضور گلزار در شب شیشه ای به یكی از وظایف رشیدپور تبدیل شد. گلزار كه با توجه به حضور چهره هایی مانند رادان ، گودرزی و گروهی از هم نسلان دیگرش در شب شیشه ای ، می خواست نسبت به آنها متفاوت باشد ، به دعوت رشیدپور جواب مثبت نداد و عنوان كرد به حضور در این برنامه نیازی احساس نمی كند. اما اصرار بیش از حد رشید پور او را با حس دوگانه ای مواجه كرد. گلزار برای آنكه عوامل شب شیشه ای از تصمیم جدی او آگاه شوند ، حتی دوستان مطبوعاتی اش را هم در جریان عدم تمایل خود برای حضور در این برنامه قرار داد ، اما از اصرار رشید پور كاسته نشد تا جایی كه رشیدپور وقتی متوجه شد گلزار گرفتار بازی در فیلم (( توفیق اجباری)) است ، نه تنها دست از دعوت او بر نداشت بلكه خود به محل فیلم برداری توفیق اجباری هم رفت تا رودررو از این بازیگر معروف سینما دعوت به عمل بیاورد. كمتر از یك هفته تا پایان پخش شب شیشه ای فرصت مانده بود كه رشیدپور در یك حركت بی نظیر علام كرد : گلزار فردا شب میهمان شب شیشه ای خواهد بود.اما درست چند دقیقه بعد به دنبال تماس یكی از سازندگان توفیق اجباری با پشت صحنه ی شب شیشه ای ، این مجری در حضور داوود رشیدی حرفش را پس گرفت و. گفت دستیار محمد حسین لطیفی با ما تماس گرفت و گفت فردا فیلم برداری توفیق اجباری خارج از تهران انجام می شود و گلزار یك شب دیگر به شب شیشه ای می آید این جوابیه به خوبی ثابت كرد كه چند دقیقه قیل رشیدپور بدون هماهنگی با گلزار ، از حضور او در برنامه اش خبر داده است.رشید پور از فردای همان برنامه ، دیگر از گلزار حرفی نزد.از سوی دیگر مسائلی كه در برنامه ی احمد رشا درویش رخ داد باعث شده بود ذهنیت سینمایی ها نسبت به شب شیشه ای منفی شود. رایزنی ها برای دعوت از گلزار در پشت پرده ادامه داشت و فقط دو قسمت تا پایان شب شیشه ای فرصت مانده بود. رشیدپور قرار بود در آخرین قسمت شب شیشه ای میهمان برنامه خودش باشد . او وقتی فهمید مرغ گلزار در فاصله ی یك شب تا پایان شب شیشه ای همچنان یك پا دارد حضور خودش را در شب شیشه ای به عنوان میهمان یك شب جلو انداخت تا آخرین بخت خودش را آزمایش كند. این فداكاری جناب مجری نتیجه بخش شد...

و سر انجام صبح روز بعد زنگ مبایل گلزار به صدا در آمد.مردی با ائ تماس گرفته بود كه گلزار انتظار شنیدن صدایش را نداشت. مدیر عالی رتبه شخصاً از گلزار درخواست كرد به شب شیشه ای برود. برای گلزار دادن پاسخ منفی به این مدیر غیر ممكن بود. او ابتدا سعی كرد حضورش در شب شیشه ای را یك شب عقب بیاندازد اما وقتی متوجه شد فقط یك قسمت از پخش این برنامه باقی است ، بلافاصله لوكیشن توفیق اجباری را ترك كرد.گلزار از چند ساعت پبش از شروع برنامه با رشیدپور همراه بود.

كلیت مصاحبه بر اساس توافق قدیمی آنها طراحی شد از جمله انتخاب صحنه هایی از افتخار آفرینی حسین رضازاده و همین طور (( بازی )) گلزار در ابتدای گفتگو كه مثلاً از طرح سوال اول رشید پور ناراحت شد و قصد ترك استودیو را داشت. گلزار این صحنه را خوب بازی نكرد البته نه به اندازه ی رشیدپور كه وقتی گلزار از جایش بلند شد تا مثلاً از استودیو خارج شود ، در اوج تسلط ، تبسم كرد تا بیننده متوجه این توافق نه چندان جالب شود!!! به هر حال گلزار به شب شیشه ای آمد و همانطور كه دوست داشت حرف زد و همان سوال هایی كه دوست داشت را از زبان رشید پور شنید اما برای هیچ كس باور كردنی نبود كه گلزار ،سوپر استار سینمای ایران حرف زدن بلد نبود.





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 مرداد 1386

هیچ کس فکر نکرد

که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست

و همه مردم شهر،بانگ بر داشتند

که چرا سیمان نیست؟!

و کسی فکر نکرد،که چرا ایمان نیست.

و زمانی شده است،

                 که به غیر از انسان،

                                         هیچ چیز ارزان نیست.............





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 مرداد 1386

امشب،باز هم امشب زیر لب صدایت می کنم

                 اشک می ریزم

            دو چشمم را فدایت می کنم

  در نگاه خسته ات دنبال حرفی تازه ام

 هر چه می خواهی بگو،من هم دعایت می کنم

خسته ای ،طاقت نداری،پس رهایت می کنم

رفته ای،من مانده ام،در انتهای عشق تو

 رفته ام قربان عکست،چشم زیر پایت می کنم





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 مرداد 1386

هر روز بالای صفحه ی دفترم تاریخ می زنم، چقدر زود روزهای یك رقمی به دو رقمی تبدیل می شوند ، چقدر سریع آن عددی كه در میان دو ممیز گیر افتاده بزرگ می شود.نمی دانم این تابستان چندم است.سالهاست كه تابستان ها می آیند و می روند و من هرسال به كشف تازه ای دست می یابم و چیز تازه ای یاد می گیرم ، اینكه تابستان ، فقط كلاس های تابستانی نیست.لحظه های ناب تابستان فقط با برنامه های تلوزیون پر نمی شود.منظورم از پر شدن از جهت دیگریست ، یعنی تابستان با این چیزهای كوچولو تمام نمی شود.تابستان گاه یك سفر زیبا را با خود دارد.گاهی هم لذت خواندن یك رمان (ركسانا).

داشتم می گفتم كه نمی دانم تابستان چندم هستم.ولی این را می دانم كه 17 فصل به اسم تابستان را پشت سر گذاشته ام ولی این 17 تابستان خیلی با هم فرق داشتند.اصلاً بعضی هایشان تابستان نبودند و برای همین است كه می گویم نمی دانم چند تابستان را گذرانده ام.مثل تابستان سال گذشته كه در انبوه كلاس های تابستانی خودم را گم كرده بودم.ولی بعضی هایشان از همه بهتر بودند و در عین حال تكراری.( همون شمالی كه نمی دونم بابا و مامانا از چیه اون خوششون اومده كه هر سال باید مقصد سفرمون اونجا باشه). حال بعد از این همه تابستانی كه بیشتر از نصفشان را به یاد نمی آورم و با دو تابستان بد ترین و بهترین تابستان هجدهم را به پایان می برم.و البته شاید هنوز در لابه لای روزهای گرم و تندش چیزهایی برای آموختن باقی مانده باشد.





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 مرداد 1386

بدون شک هیچ چیز لذت بخش تر از خواب بعد از خاموش کردن ساعتی که در حال زنگ زدن است نیست و دنیای مدرن هم انگار کل تلاش اش را بسیج کرده که ما را از لذت های والا، محروم کند. می گویید نه ؟ به این ده اختراع لعنتی نگاه کنید.

این ساعت لعنتی از بالای سقف بر روی تخت شما آویزان می شود و به موقع زنگ می زند. کافی است یک دست به آن بزنید تا زنگ اش و چراغ اش خاموش شود ولی چند لحظه بعد زنگ و نور دوباره شروع خواهد شد ولی این بار ساعت کمی بالاتر رفته است ! هربار که خاموش اش کنید کمی بالاتر می رود و دوباره زنگ می زند 

این یکی یک پازل (جورچین؟) چهار قطعه ای در بالایش دارد که همین که ساعت شروع به زنگ زدن کند به هوا پرت می شوند و در اتاق پراکنده ! حالا برای قطع زنگ لعنتی باید این چهار تا را پیدا کنید و دوباره سرجای خودشان قرارشان دهید

وای وای ! اولا که هر وقت ازش ساعت را بپرسید، جواب می دهد. بعد هم که موقع بیدار شدن شد، اول به شما می گوید «آفتاب دمیده‌! بیدار شو عزیزم» ولی وقتی بیدار نشدید عربده می زند که «دستت رو از گوشت ور دار ! بیدار شو !» و در این مرحله تنها خاموش کردن اش این است که بسیار محکم و با خشونت، گلوی ساعت را بگیرید و فشار بدهید

خدا به خیر کنه ! این ساعت مجهز است به یک صدای ۹۵ دسی بلی (!!!) و یک نورافکن بسیار قوی و یک صفحه لرزاننده که می توانید آن را در تختتان کار بگذارید.موقع زنگ که بشود راه می افتد ! اول از پاتختی یا قفسه پایین می پرد و بعد می چرخد و فرار می کند. اگر هم بلند شوید و دستگیرش کنید آنقدر می لرزد که نتوانید دگمه خاموش را به راحتی پیدا کنید

صبح تخم می گذارد و تا تخم ها را از زمین جمع نکنید و در دهانش نگذارید، قد قدش را متوقف نمی کند.

یک حشره / هلیکوپتر لعنتی بیدار کننده. موقع زنگ زدن از قفس فرار می کند و به پرواز در می آید. باید بلند شوید و با ورجه وورجه مثل یک پشه مزاحم بگیریدش و دوباره در قفسش بگذارید.

نارنجک صوتی ! در اصل یک ساعت نیست بلکه یک بیدار کننده است. ضامن را می کشید و پرتش می کنید در اتاق یا تخت کسی که خوابیده و باید بیدار شود. بعد از ده ثانیه صدای بسیار ناهنجاری را شروع می کند که می تواند روی بسیار بلند تنظیم شود. مشکل اصلی اینجاست که برای خاموش کردنش هم طرف حتما باید بلند شود و شما را پیدا کند تا ضامن را دوباره در نارنجک فرو کنید.

خدا به خیر کنه ! این ساعت مجهز است به یک صدای ۹۵ دسی بلی (!!!) و یک نورافکن بسیار قوی و یک صفحه لرزاننده که می توانید آن را در تختتان کار بگذارید.!!

اینهم گل سر سبد ساعت های لعنتی. موقع خوابیدن دگمه زنگ زدن برای فردا را فشار می دهید. ساعت بی سر و صدا راه می افتد، از پاتختی پایین می آید و آنقدر راه می رود تا در یک گوشه از اتاق مخفی شود. صبح که شد برای پیدا و خاموش کردن اش باید از تخت بیرون بیایید. هنر ساعت اینجا است که هر روز یک جای جدید و متفاوت با قبل برای مخفی شدن پیدا می کند





نوع مطلب : مطالب جالب و خواندنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

          
پنجشنبه 25 مرداد 1386

رایزنی ها برای گفتگو با یانگوم نتیجه بخش شد.چهار نفر از عوامل صدا و سیما عازم كره ی جنوبی می شوند تا با او مصاحبه كنند.جالب است بدانید كه یانگوم برای آنكه با صدا و سیما گفتگو كند ، مبلغ ده هزار دلار طلب كرده است.با توجه به موقعیت خوب این سریال میان مردم ، مسؤولان صدا و سیما با پرداخت این مبلغ به هنرپیشه ی محبوب كره ای موافقت كرده است.





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 24 مرداد 1386

دست ها بالا بود ؛ هر کسی سهم خودش را طلبید

سهم هرکسی که رسید داغ تر از دل ما بود 

ولی نوبت من که رسید سهم من بخ زده بود

سهم من چیست مگر؟ یک پاسخ!

پاسخ یک حسرت

سهم من کوچک بود

قد انگشتانم عمق  آن وسعا داشت

وسعتی تا ته ذلتنگی ها شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند!          

   





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 21 مرداد 1386

وقتـــــی آســــمان آبی است؛ گــــل ها زیبــــا و رویایی اند؛ وقتی همـــــه چــــیز خوب و دنیــــا به كـــام است تو هـــم هستی! و وقتی كه هــمه جا تیره و تـــار می شود؛ از همه جا و از همــــه كس ناامید می شوم و تـــــمام آرزو هایم روی سرم خــــراب می شود تو نیستی! نمـــــی دانم از وجود توست كه این هــــمه زیبایی اســــت یا وقتی همه چیز زیبـــــا و خوب است تو به ســــراغم می آیی.





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 21 مرداد 1386

سلام

راستش چند روز پیش شنیدم که یکی از زن های عربی (فکر کنم که جمله ام رو درست شروع نکردم چون کلمه ی زن در فرهنگ ما معنای گسترده ای داره .امامون (ره) فرمود :از دامن زن مرد به معراج رود.و این یعنی مقام زن بالا تر از مرده.از طرفی خداوند موهبت مادر شدن را به زن اعطا کرده تا در خلقت بهترین مخلوق خداوند - انسان- با حضرت دوست همکاری کنن. پس بهتره جمله ام رو درست کنم!) یکی از کالاهای مصرفی عربی (همون نانسی معروف) که از قضا خواننده ام هست برای ورود ایرانی ها به سایت کثیف خودش فیلتر گذاشته تا نتونن وارد بشن.اگه با سرور های ایرانی قصد ورود به این سایت رو داشته باشین با این جمله مواجه خواهید شد :شما اجازه ورود به سایت.....ندارید چون از کشور کثیف ایران آمده اید. ؛کثافت؛ آن کلمه است که لایق توست.کالای مصرفی ؛ علف هرز دنیای موسیقی مقصر ما هستیم که به سرعت تحت تاثیر جو غالب قرار می گیریم وگرنه تو نه در دنیای موسیقی به جایی رسیدی و نه برای هیچ کدوم از ما ارزشی داری.تو را به کوکاکولایت می سپاریم و هردویتان را به جهنم.مو دونم که طرف جوابه منو نمی خونه می دونم؛ مو دونم که اون اصلاْ لایق جواب دادن نیست ؛اما منو ببخشین چون اگه اینها رو نمی نوشتم دق می کردم.ام کلثوم بانوی پر آوازه ی عرب امروز چنین جانشین سخیفی دارد.آیا این خود به معنی نزول موسیقی عرب نیست؟ می گن طرف بابت کارش عذرخواهی کرده اما با اجازتون ما برای این حرف هامون عذرخواهی نمی کنیم.





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

          
جمعه 12 مرداد 1386

دل مـــــن یه روز به دریــــا زد ورفت

آســــــــــــتین همت وبالا زد و رفت

یه روزی بچــــــــه شد و تنگ غروب

سنـــگ توی شیشه فردا زد و رفت

حیوونـــــی تـــــازگی آدم شده بود

به سرش هــــــــــوای حوا زد ورفت

زنده ها خیلـــــی براش كهنه بودند

خودشــــــو تو مرده ها جازد و رفت

دفتر گــــــذشته ها را پــــــــاره كرد

نامــــــه فــــــــردا ها رو تا زد و رفت

هوای تازه دلش می خواست ولی

آخـــــــــــرش توی غبار ها زد ورفت

دنبال كـلید خوشبختی می گشت

خودشــم قفلی رو قفلها زد و رفت





نوع مطلب : شعر و قطعه ی ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 7 مرداد 1386


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی